محمد تقي جعفري

200

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

با نظر به اين شش آيه ، اثبات مىشود كه عدالت آن جوهر مقدس الهى است كه فوق مىخواهم و نمىخواهم قرار گرفته است . از اين تعظيم و تمجيد در بارهء عدالت مىفهميم كه خواست واقعى روح آدمى و عامل رشد آن عدالت است ، نه حبّ و بغضهاى شخصى و نه مىخواهمها و نمىخواهمهايى كه دو عامل تورم « خود طبيعى » مىباشند . اگر لنگر عدالت ميان انسانها تعادل كشتى حيات آنان را در اقيانوس حيات تأمين ننمايد ، بادهاى طوفانى اميال و خواسته‌هاى بىمحاسبه ، اين كشتى فوق همهء ارزشها را در برخورد با صخره‌ها و طوفانها از بين مىبرد و حتى تخته پاره اى از آن به كرانهء اقيانوس نمىرسد . بىخبران از جوهر حياتى عدالت نمىدانند كه مبارزه با اين امانت الهى جز مبارزه با حيات خويشتن نمىباشد . به همين جهت است كه مىگوئيم : هر جامعه اى كه از آشنا كردن افرادش با « خود » ناتوان باشد ، يقينا از اجراى عدالت عاجز است كه انسانها را به درد « از خود بيگانگى » مبتلا ساخته است با نظر به ماهيت و مختصات عدالت است كه بار ديگر اهميت قانون و عظمت شخصيت قانونگذار را درك مىكنيم ، زيرا چنان كه در تعريف عدالت ديديم ، عدالت عبارت است از « رفتار مطابق قانون » پس در حقيقت قانون عبارت است از قطبى كه با انديشه و تجارب قانونگذار مشخص مىشود ، وجدان عبارت است از قطب نما كه لزوم حركت شخصيت آدمى را به سوى آن قطب نشان مىدهد و اين حركت عبارت است از عدالت . بنا بر اين تعيين كنندهء مقصد و جهت فعاليت اين جوهر مقدس قانون است كه بازگو كنندهء واقعيت است . با نظر به كار قانونگذار مسائل زير به وجود مىآيد : 1 - آزادى طبيعى افراد و جامعه اى كه مىخواهند به آن قانون عمل كنند از بين مىرود و زنجيرى بوسيلهء آن قانون بدست و پاى مىخواهم و نمىخواهمهاى مردم زده مىشود . 2 - نيروهاى انديشه و تعقل و هوش و تجسيم مردم متمركز در آن قانون مىگردد ، اگر چه ناآگاهانه بوده باشد ، مانند چگونگى هوايى كه تنفس به وسيلهء آن انجام مىگيرد . زيرا اغلب انسانها قانون وضع شده را ملاك حيات خود تلقى